شريفش به كسوت فقر و فنا آراسته و به حليهء توكّل و استغنا پيراسته ؛ آشناى بحر حقيقت بود و رهنماى شاهراه طريقت ، و به مهارت فنون نظم همشأنى عظيم دارد و در سخنسنجى فكر مستقيم .
از تصانيف او چند رساله است در تصوّف ، از آن جمله نالهء درد و آه سرد كه مشتمل بر بيان عشق و محبّت است و تبيان طرق معرفت به ملاحظه درآمده .
آخر الأمر در سنهء تسع و تسعين و مائة و ألف به خلد برين آرميد . اين چند بيت و بعضى رباعيات از آن هر دو رساله فراچيده شد :
از خود برد ظهور تو هردم ز بس مرا * رنگ دگر چو صبح بود هر نفس مرا
يادى ز نالهء دل گمگشته مىدهد * هرجا رسد به گوش صداى جرس مرا
هركس دچار شد به رخ خود نظر گشاد * گاهى نديد آينهسان ، هيچكس مرا
* * *
حضور و غيبت روشندلان بر يك نمط باشد * به رنگ شمع يكسان است حكم پيش و پس اينجا
اگر ، اى درد ! آگاهى ز شخص جلوهاش دارى * نباشى غافل از آيينهء دل يكنفس اينجا
* * *
غير او در هر دوعالم ، هيچ ننمايد مرا * هركجا من مىروم ، او پيش مىآيد مرا
* * *
از مردن است جان دگر در بدن مرا * باشد به رنگ صبح نفس در كفن مرا
پوشيدهام ز خويش نظر درد چون حباب * باشد ز چشم بستهء خود پيرهن مرا
* * *