اى درد ! هزار سلطنت مفت بود * جمعيّت اگر به هم رساند دل ما
و له
هرچند كند زمانه كار خود را * از دست مده تو اعتبار خود را
در پاى فتادهايم چون سايه ، ولى * بر كس نفكندهايم بار خود را
و له
يكعمر ز دور مىشنيدم او را * در بر به خيال مىكشيدم او را
اكنون كه چو آيينه رسيدم پيشش * خود را او ديدم و من نديدم او را
و له
گر باد نسيم مست بوى تو گذشت * در فصل بهار محو روى تو گذشت
يا رب ! چقدر به خلق نزديكترى * هركس كه ز خود گذشت سوى تو گذشت
و له
اى درد ! هرآنچه هست اينجا ، هيچ است * هيچ است تمام اين تماشا ، هيچ است
يكعمر فريب اهل دنيا خورديم * آخر ديديم اينكه دنيا هيچ است
و له
اين جلوه به ديده يار خواهد گرديد * رازش همه آشكار خواهد گرديد
ما آينهايم و خودپرست است نگار * ناچار به ما دوچار خواهد گرديد
و له
اى درد ! تو را نه همنشينى بايد ؟ * نى يار و نديم و نى قرينى بايد ؟