آخرش به طريق سياحت به بنگاله برخورد و با ناظم آنجا به طمأنينت خاطر به سر مىبرد ؛ و در سنهء اواخر مائة ثانى عشر دل به سفر آخرت نهاد . از كلام پردرد اوست :
اين الم در قفس آورد به فرياد مرا * كه بهار آمد و كس گل نفرستاد مرا
* * *
در هوايت چاك شد ازبسكه پيراهن مرا * نيست چون گل از گريبان فرق تا دامن مرا
باغبان با گلفروش امسال عهدى بسته است * مصلحت نبود در اين باغ آشيان بستن مرا
* * *
در طريق عاشقى پر بدگمان افتادهام * رشك مىآيد به بزم وصل او از من مرا
* * *
در كوى مىفروش نماند آبرو مرا * لبتشنگى فروخت به دست سبو مرا
جان بىكسانه دادم و شادم كه عمرها * بوده است بر مراد تو مرگ آرزو مرا
رباعى
يكچند عتاب و ناز ظاهر كردى * وين عمر دوروزه بار خاطر كردى
بعد از مردن ، رهت به خاكم افتاد * اوّل بايست آنچه آخر كردى
[ 194 ] [ خواجه مير درد شاهجهانآبادى ]
جامع فضل ظاهر و كمال باهر ، خواجه مير درد بن خواجه محمّد ناصر كه از احفاد حضرت خواجه سيّد بهاء الدّين نقشبند - قدّس سرّه - است و مريد و خليفهء والد ماجد خود كه « عندليب » تخلّص مىكند ، بوده ، در شاهجهانآباد سكونت داشت . ذات