تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
شيشهء دل ز اثر ناله شكست * از نسيمى ورق لاله شكست گر تو ساقى شوى ، اى عهدشكن ! * مىتوان توبهء صدساله شكست
* * *
فرياد من از چشم سياهت به فلك رفت * اين طرفه كه از سرمه شد آواز رساتر
* * *
تا چشم تو زه كرد كمانى به كمينى * يك صيد نياسود زمانى به زمينى

[ 193 ] [ فقيه صاحب دردمند اودگير ]

صاحب طبع بلند ، فقيه صاحب متخلّص به دردمند كه اصلش [ از ] « 1 » اودگير من مضافات محمّدآباد بيدر است ، در خردسالى همراه پدر بزرگوار سنهء ستّ و ثلاثين و مائة و ألف از دكن وارد شاه‌جهان‌آباد گشته ، در سايهء اشفاق شاه ولى اللّه ، نوادهء شاه‌گل متخلّص به « وحدت » سهرندى جا گزيده و به فيض صحبتش كسوت حسن اخلاق و خصايل پسنديده در بركشيد . بعد چندى پدر بزرگوارش را سفر آخرت در پيش آمد ؛ ميرزا مظهر او را در كنار مكرمت خود جا داد و دل فيض منزل به تربيت كما ينبغى او نهاد ؛ بالجمله ، به همين تربيتش نقد كمالات به كف آورد و در نظم‌پردازى هم از منتخبين روزگار گشت ؛ چنانچه ميرزا در حقّ او مىفرمايد :
مظهر ! مباش غافل از احوال دردمند * لعلى است اينكه در گره روزگار نيست
هامش
( 1 ) . به قياس افزوده شد .