[ 191 ] [ دردى سمرقندى ]
آمادهء دردمندى ، دردى سمرقندى كه از ارباب فقر و فنا و اصحاب توكّل و استغنا بوده و طريق شعر و شاعرى هم به نهايت متانت و فصاحت مىپيموده . از كلام اوست :
نهم بر زخم پيكانش دمادم مرهم ديگر * كه بهر تير ديگر زنده باشم تا دم ديگر
* * *
مرغ روح خود از آن در قفس تن دارم * كه به گرد تو بگردانم و آزاد كنم
[ 192 ] [ نوّاب اعز خان ديدهء تركمانى ]
آشفتهء كلام نغز و تلاش پسنديده ، نوّاب اعز خان متخلّص به ديده ، كه اصلش از قوم تركمان است . پدر بزرگوارش در سلك امراى شاهجهانى انخراط داشت و در عهد عالمگيرى به منصب چهار هزارى افتخار اندوخت و بعد وفاتش اعز خان به همان منصب چهرهء اعتبار برافروخت و در زمان محمّد شاه پادشاه به منصب پنجهزارى و به خطاب ترك جنگ سر عزّت برافراخت ، و چندى به نظامت صوبهء كشمير هم پرداخت . خان آرزو اين مصرعهء مشهور را به نامش تضمين كرده :
تو را ديديم و صائب را شنيديم * شنيده كى بود مانند ديده
آخر الأمر در سنهء اوسط مائة ثانى عشر ديده به تماشاى عالم آخرت گشاد ؛ و محمّد عليخان متين كشميرى كه تذكرة الشّعرايى مسمّى به حيات الشعراء به نامش نگاشته ، از آن ، اين چند بيت از افكارش نگارش يافت :
معمورى حسن تو ز ويرانى دلها * جمعيّت زلفت ز پريشانى دلها
* * *