سينهصافان راست بيش از خود غم محنتكشان * آب مىنالد از آن بارى كه بر پشت پل است
* * *
آبروى دودمان تاك هم بر باد رفت * دختر رز را عسس صد بار با مستان گرفت
* * *
ما و بلبل عرض چاك سينه مىكرديم دوش * ناز پرورد گلستان زخم خارى هم نداشت
* * *
ابر اگر در وادى ليلى نبارد ، گو مبار * دامن صحرا هنوز از گريهء مجنون تر است
* * *
چنان بينم كه مى را محتسب بر خاك مىريزد * كه مىلرزد دلم ، برگى اگر از تاك مىريزد
* * *
چگونه بار به منزل برد مسافر اشك * كه رهزنى به كمين همچو آستين دارد
* * *
دگر زلف سياهش در پى تاراج ايمان شد * به فكر رهزنى افتد ، سپاهى چون پريشان شد
* * *
راز پوشيدن نبايد ، دانش ! از بىتاب عشق * در ميان انجمن پروانه خاكستر شود
* * *