ستّ و سبعين و ألف به دار بقا خراميد . اين چند بيت كه از كلامش به ملاحظه درآمده ، در اين اوراق ثبت افتاد :
همچو بوى گل كه مىبيند در اين بستان مرا * ناتوانى كرده است از ديدهها پنهان مرا
* * *
فصل گل است جوش بهار سخن مرا * گل كرد همچو غنچه زبان در دهن مرا
مست نظارهء چمنم مىبرد نسيم * چون بوى گل به دوش در اين انجمن مرا
* * *
نشد كه بوسه به پاى هدف دهم چون تير * گذشت عمر به خميازه چون كمان ما را
* * *
رنگ گل پرتو روى است ، در اين بستان كيست ؟ * در پس پردهء گلهاى چمن پنهان كيست ؟
* * *
شمع در آتش ز تاب روى نورافشان كيست ؟ * در ميان انجمن پروانه سرگردان كيست ؟
كعبه را ديدم ، دلم از درد تنهايى گداخت * مجلسآرايى كه ما را خواند خود مهمان كيست ؟
* * *
گر سرمه لاف نسبت مژگان زند ، بجاست * از خاك برگرفته چشم سياه اوست
* * *