تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣

[ 190 ] [ مير رضى دانش مشهدى ]

رونق‌افروز بزم ارباب سخن ، مير رضى دانش مشهدى الوطن كه در فنون نظم مقبول فصحاى روزگار ، و به خوش‌كلامى و نيكو تلاشى منتخب بلغاى نامدار بوده ، بلاغت از كلام متينش عيان است و فصاحت از اشعار رنگينش نمايان . از وطن مألوف به زيارت مكّهء معظّمه شتافته به تقديم مناسك حج پرداخت و پس از سعادت‌اندوزى امكنهء متبرّكه به ذهاب سمت هند و ايران متردّد بوده . از آنجا كه پدر بزرگوارش مير ابو تراب از پيشتر وارد هندوستان شده بود ، سفر هند را اختيار نمود و در عهد شاه‌جهانى به عشرت‌كدهء هند فايز گشته ، به ملازمت پدر ذخيرهء سعادت اندوخت . پستر قصيدهء مدحيّه به عرض پايه سرير شاهى رسانده ، به عطاى دو هزار روپيه صله كامياب گرديد ؛ و چندى به حضور شاهزاده دارا شكوه به كمال عزّت و احترام گذرانيد . شاهزاده را اين بيت او كه :
تاك را سرسبز كن ، اى ابر نيسان ! در بهار * قطره‌اى تا مىتواند شد ، چرا گوهر شود ؟
نهايت پسند افتاد ، در جايزهء آن لكهه « 1 » روپيه عنايت فرمود . بعده مير چند عرصه در بنگاله با محمّد شجاع خلف شاهجهان پادشاه به سر برد و از آنجا رو به حيدرآباد دكن نهاده ، پيش عبد اللّه قطب شاه والى آنجا رشد تمام به هم رسانيد . پدرش همان‌جا در سنهء ستّين و ألف درگذشت . آخر كار قطب شاه ميرزا نايب‌الزياره از طرف خود مقرّر كرده ، به مشهد مقدّس روانه نمود تا از جانب سلطان لوازم زيارت در روضهء رضويه به‌جا آرد . دوازده تومان تبريزى سالانه از سركار سلطانى در جلدوى خدمت به وى مىرسد . آخر الأمر در سنهء
هامش
( 1 ) . لكهه - صد هزار روپيه .