تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣
ديده‌ام لعل و گهر كرد به راه تو نثار * اين گدا دست‌رسى داشت ، نمىدانستم قطرهء من ره پيوستن دريا چو حباب * از شكست نفسى داشت نمىدانستم
* * *
اى ابر ! سركشى به فلك چند از غرور * وز ديده برده‌اى همه كالاى گريه‌ام
* * *
چون مردمك خراب نمودارى خودم * آواره همچو اشك ز رهوارى خودم از بهر آنكه بزم جهان را دهم فروغ * چون شمع گرم رو به تبه‌كارى خودم
* * *
آيينه‌وار غرقهء حيرانى خودم * چون زلف يار مست پريشانى خودم صد تيغ خورد رشتهء عمرم ، نه در گسست * بسيار منفعل ز گران‌جانى خودم هر بت كناره مىطلبد از كنار من * بدنام در بتان ز مسلمانى خودم دورى ز زاد و بوم چو ميراث آدم است * دور از وطن ز دولت انسانى خودم
* * *
در انتظار او سر راهى گرفته‌ايم * دامان رهگذر به نگاهى گرفته‌ايم
* * *
سرم فداى تو ، از بند شهرت آزادم * براى كشتن من انتظار عيد مكن
* * *
گر بد نبرى ، سروقدا ! راست بگويم * آورده قيام تو قيامت به سر من
* * *
ز بس آوارگى شد قسمت مشت غبار من * نگيرد دامن آسودگى خاك مزار من
* * *
تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 293 | محمد قدرت الله گوياموى