روى اثر نديده و ناكرده كار حيف * بر نالهء تو ، اى دل محزون ! هزار حيف
* * *
خسرو ابر سيه زد سكّه بر اقليم برق * همچو شاه زنگيان دارد به سر ديهيم برق
* * *
چون نتوان گفت يقينا كه دهان هم دارى * خال در زير لبت هست عيان نقطهء شك
* * *
به بزم تو از شكوه چون دم زند دل * صدا برنخيزد ، اگر بشكند دل
چه ديده است در پردهء عنكبوتى * كه بر خويشتن خودبهخود مىتند دل
كسى عاشق روى خوبان نگردد * اگر راز خود برملا افكند دل
* * *
شبها چو شمع سوختهام من به داغ دل * تا كى به آب ديده فروزم چراغ دل
* * *
چون قباپوش من آيد در چمن هنگام گل * چاك مىگردد قباى غنچه بر اندام گل
* * *
ز گريهام همه آفاق عالم آب است * يكى بيا به تماشاى اشكبارى دل
* * *
با آنكه جلوهء تو ز هر چارسو عيان است * اى نور ديدهها ! ز حجاب تو سوختم
* * *
يكلحظه ز گردش ندهد چرخ نجاتم * بر پارهء دولاب رقم كرد براتم
* * *