زلفت خوش و رخت خوش و بالاى تو خوش است * خوش آمدى ، بيا كه سراپاى تو خوش است
* * *
عمرى است در اين بتكده چون مهرهء ناقوس * آمادهء فريادم و فريادرسى نيست
* * *
دلم ز جور تو ترسان و ديده محو جمال * ميان ديده و دل طرفه ماجرايى هست
* * *
روم در كوى آن جانانه ، گاهى راست ، گاهى كج * نهد آرى قدم ديوانه ، گاهى راست ، گاهى كج
بگيرد آستينم محتسب بر جرم مىخوارى * برون آيم چو از ميخانه ، گاهى راست ، گاهى كج
* * *
من كشتهء آنم كه قضا را نشناسد * ز آن بت به فغانم كه خدا را نشناسد
* * *
شب چو پيكان دلم آن بت بىدرد كشيد * صبح بر نالهء زارش نفس سرد كشيد
* * *
بر سختى جان من و بىرحمى تركان * زخم دل من خندد و سوفار بنالد
* * *
گرفت خاصيت سرمه جوهر تيغت * كه كشتگان تو از آه و ناله خاموشند
* * *