مگر سفينهء صبرم به روى آب شكست * كه جوش ديدهء من رونق سحاب شكست
چگونه روز حساب از تو داد بستانم * خدنگهاى تو در سينه بىحساب شكست
* * *
دمى نشين به سر من كه خواب نزديك است * شكستن نفسم چون حباب نزديك است
به زير سايهء مژگان پنه « 1 » مجو ، اى دل ! * كمند زلف به صد پيچوتاب نزديك است
* * *
چو شمع اين دل سوزان من به محفل تو * ز تشنگى جگر خود مكيد و هيچ نگفت
رسيد نامهبر از كوى او چو ابر بهار * قباى خويش به پيشم دريد و هيچ نگفت
قضا چو خواست پريشان كند مرا ، خوشدل ! * فسون عشق به گوشم دميد و هيچ نگفت
* * *
لخت دل من از مژهء اشكبار ريخت * چون ميوهء رسيده كه از شاخسار ريخت
وصف ملاحت لب لعل تو هركه كرد * مشت نمك به زخم دلم آشكار ريخت
* * *
هامش
( 1 ) . حاشيه : پناه .