خوشدل از فخر سر خود به فلك مىسايد * فخر شاياست مريد شه جيلانى را
* * *
چو نى از استخوان خود نوايى كردهام پيدا * به جان ناتوان خود بلايى كردهام پيدا
صبا ! خاك مرا آواره از كويش مكن جايى * به خاك آميختم خود را و جايى كردهام پيدا
* * *
اين است كه سرها ز تن انداخت بسى را * باقى است به وى حوصلهء جنگ كسى را
هيهات ! كزان پيش كه رويد پروبالم * آراسته صيّاد برايم قفسى را
* * *
يار بر ناله و آهم همه گوش است امشب * دل به فرياد و فغان طرفه به جوش است امشب
نه فقط ديدهء ساغر شده پرنم به وداع * نالهء نى ز پى رخست هوش است امشب
كشتى صبر عجب نيست كه لنگر شكند * ديدهء زار چو دريا بخروش است امشب
خوشدل ! از سوز دل خويش چه گويم با تو * كه زبانم سر و بن آبلهپوش است امشب
* * *
بىتو ما را خوش نباشد در جهان * گرچه مىدانم تو را بىما خوش است
بىجماعت سجده نتوان بر درش * اين نماز عاشقان تنها خوش است
دل از او خوشدل ! چنان من بد كنم * دلبرى دارم كه سرتاپا خوش است
* * *