كم نما آمده خوش دل به جهان گو چه هلال ؟ * چشم بر همّت صاحبنظران است او را
* * *
نمىرسد چو به گوش تو آه و نالهء ما * من و طپيدن و اين درد ديرسالهء ما
وداع مى نكنم تا نفس به تن باقى است * حبابوار حياتم بود پيالهء ما
* * *
شام و سحر به حال من گريه كنند عرشيان * تا به كجا رساندهام نالهء نارساى را ؟ !
كشتيم ار به تيغ تيز ، داد نخواهم از تو ، ليك * همره نعش من بيا يكدو قدم خداى را
* * *
گر نبستى دل بجايى ، زار و رنجورى چرا ؟ * ور نيفتادى ز پا ، آمادهء شورى چرا ؟
گر نزد بر خرمنت برق تجلّاى كسى * شمعآسا مىگدازى از تب دورى چرا ؟
پردهء عالم دريدى تا نمودى جلوهاى * حيرتى دارم هنوز از شرم مستورى چرا ؟
* * *
به پاى هركه افتم تنگ مىگيرد در آغوشم * جبينم از نگين آموخت طرز جبههسايىها
* * *
جذبهء عشق بود طرفه بلايى ، يا رب ! * چون نه از چاره برآرد مه كنعانى را