عشق و عاشقى به سر مىبرد . اين دو بيت از او به نظر درآمده :
زمانه چون تو ستمكارهاى به دست آورد * عجب كه يك دل آسوده در جهان ماند
* * *
نام ليلى به سر تربت مجنون مبريد * بگذاريد كه بيچاره قرارى گيرد
[ 180 ] [ ميرزا محمّد خليل خراسانى ]
سخنپردازى بىعديل ، ميرزا محمّد خليل كه اصلش از خراسان است و در بهارستان هند نهال وجودش سرسبز و شادابى يافته ، در بلدهء عظيمآباد به خدمت لايقه از سركار عالمگير سرفرازى داشت . طبعش متين است و كلامش رنگين . اوايل مائة ثانى عشر نخل حياتش از پا درافتاد . از كلام اوست :
كمر كوه شود خم ز گرانبارى عشق * بار درد و غم ياقوتلبان سنگين است
قدمى سوى من دلشده هرگز ننهد * سرو اين باغ دلاويز چه با تمكين است
* * *
دلى پرشور مستى فارغ از دنياى دون دارم * نمىآيم به خود ، جايى از اين عالم برون دارم
رسيدن تا شهادتگاه كوى او ز من نايد * كه پيش ره ز سيل اشك صد درياى خون دارم
[ 181 ] [ سيّد حسين خالص اصفهانى ]
پسنديدهء نظمگستران ، سيّد حسين خالص مخاطب به امتياز خان ، كه اصلش از