تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
شب كه در بزم سخن از رخ خوب تو گذشت * شمع پيش از همه انگشت شهادت برداشت
* * *
كه به شهر آمده كز ديدهء حيران امروز * هر طرف مىنگرم ، آينه بازارى هست ؟
* * *
در ميكده امروز ز بدمستى ساقى * بشكست چنان شيشه كه خون از دل ما رفت
* * *
يا رب ! غم عالم به كسى تنگ نگيرد * از شهر به صحرا شدم ، آن هم قفسى شد
* * *
نقّاش چون شمايل آن ماه مىكشد * نوبت به زلف او چو رسد ، آه مىكشد
* * *
رقيبا ! من نمىگويم گل و باغ و بهار از من * بهار از تو ، گل از تو ، هر دوعالم از تو ، يار از من مرا اى باغبان ! از داغ دل برگ و نوا باشد * چمن از تو ، گل از تو ، بلبل از تو ، لاله‌زار از من

[ 182 ] [ امير الامراء صمصام الدّوله خان دوران خان ]

مقدّمة الجيش معركهء سخن‌آرايان ، امير الامراء صمصام الدّوله خان دوران خان ، كه از اعظم امراى محمّد شاهى است ، در ظلّ عاطفت شاهى به كمال حشمت و شوكت زندگانى داشت . آخر كار در سنهء احدى و خمسين و مائة و ألف به محاربهء نادر شاه داد