در اين هوس كه ببيند به خواب چشم تو را * بخفت نرگس و بيدار گشت و باز نخفت
به باغ با تو همىكرد سرو پاى دراز * به يك طپانچه كه بادش بزد ، دراز نخفت
* * *
خوشم به دولت خوارى و ملك تنهايى * كه التفات كسى را به روزگارم نيست
* * *
نظّاره هم نكرد گه سوختن مرا * آنكس كه آتشم زد و از من كران گرفت
اكنون كه تازيانهء هجران كشيد دل * جان رميده را كه تواند عنان گرفت ؟
* * *
چه گردها كه برآورده باشد از دلها * كه فرق تا به قدم پرغبار مىآيد
* * *
بهار بىرخ گلرنگ تو چه كار آيد ؟ * مرا يك آمدنت به كه صد بهار آيد
غم تو بار گران است ليك چون از توست * دلم گران نشود ، گر هزار بار آيد
* * *
تو شبانه مىنمايى ، به بر كه بودى امشب ؟ * كه هنوز چشم مستت اثر خمار دارد
* * *
رويت از غاليه خط بر رخ گلفام كشيد * ماه را طرّهء مشكين تو در دام كشيد
* * *
به لب آمده است جانم ، تو بيا كه زنده مانم * پس از آنكه من نمانم ، به چه كار خواهى آمد ؟
* * *