ترجمانش گذشته ؛ چنانچه مىفرمايد :
خسرو كه به شاعرى نظيرش كم خاست * در ملك سخنورى شهى خسرو راست
اين خسرو ماست ، ناصرخسرو نيست * زيراكه خداى ناصرخسرو ماست
* * *
گر براى ترك تركم ارّه بر تارك نهند * ترك تارك گيرم و هرگز نگيرم ترك ترك
بر وقت رحلت فرمايى سلطان المشايخ از اين عالم ، امير خسرو به معيّت تغلق شاه در لكهنو بود . بعد مراجعت از سفر پيراهن صد چاك ساخت و خود را بر خاك انداخت و بعد وفات شيخ به كمال بىحلاوتى و تلخكامى شش ماه زيسته ، در سنهء خمس و عشرين و سبعمائة به جوار رحمت ايزدى جا گزيد و پايين مزار مبارك شيخ آسوده گرديد .
در سبعهء سنابل منقول است كه بعد وفات وى حضرت شيخ ركن الدّين ابو الفتح سهروردى كه در دهلى بوده ، با ياران خود فرمود كه بياييد شريك تجهيز و تكفين امير خسرو شويم و براى وى كه از مدّاحين سلاطين بود ، دعاى مغفرت كنيم . چون در آنجا رسيد ، ديد كه خسرو مرده افتاده است ؛ فورا برخاسته ، بر زبان راند كه من از فضل خدا به دولت شيخ خود آمرزيده شدم ، حالا احتياج استغفار كسى ندارم ؛ و باز همچنان افتاده ، رو به عالم ممات نهاد . گويند اشعار بلاغتشعار وى قريب پنج لك « 1 » بيت است . اين چند بيت از ديوان مشهور او به خير ترقيم درآمد :
كه ره نمود ، ندانم ، قباى تنگ مرا ؟ * كه مىكشد به بر آن سرو لالهرنگ تو را
خدنگ غمزه از اين ديده بگذران روشن * كنون كه ديده سپر ساختم خدنگ تو را
* * *
هامش
( 1 ) . پنج لك - 500000 .