را شيرين گردانيده و تشنگان زلال معانى را به سرچشمهء سيرابى رسانيده ؛ ليكن از اين درخواست تا آخر حيات تأسّف و تحيّر مىنمود كه چرا از شيخ بهتر از اين چيزى نه درخواستم .
الحقّ خسرو ممالك سخن و پيشرو مسالك اين فنّ بود ، صورت سخن را به نقش و نگار تازه جلابخش گرديده و پيكر كلام را به نهايت خوبى و خوش اسلوبى حسن آرايش بخشيده و به ادابندى مضامين و معانى در وادى سخنورى يگانه و به صنايع و بدائع و لطف اطوار در طرق نظمگسترى منتخب زمانه است . بر فضل و كمال وى تصنيفات متكاثرهاش برهان قاطع و بر حسن مقال او تأليفات باهرهاش حجّتى ساطع .
نقل است كه در عالم شباب شيخ سعدى شيرازى را در دهلى دريافته ؛ چنانچه خود مىفرمايد :
خسرو سرمست اندر ساغر معنى بريخت * شيره از خمخانهء سعدى كه در شيراز بود
و با اينهمه اشتغال شعر و سخن و مصاحبت سلاطين ز من ، از ارباب درد و ذوق بود و سرمست بادهء شوق . شورش عشق در سر داشت و از سوز درونى خستهجگر . سينهء بىكينهاش گنجينهء عرفان و دل صفا منزلش آيينهء اهل ايقان . به رياضت شاقّه آشنا و به مجاهدات ما فوق الطّاقه همنوا بوده . چهل سال صائمالدّهر بود ، و اداى حج به طريقى طى ارض همراه شيخ نمود و از مقبولترين مريدان حضرت شيخ بوده كه احدى ما فوق او قربى و منزلتى نداشت و همواره طريق اطاعت و محبّت مىپيموده و نظر به پيرپرستى و جاننثارى مىگماشت ، و گاهبىگاه در خدمت شيخ حاضر مىبود و درخواست ياران بىتكلّف عرض مىنمود . توصيف ذات همايونش لا تعد و لا تحصى است ، و بالاتر از اين چه خواهد بود كه سلطان المشايخ در حق وى فرمودى : « روز قيامت اميدوارم كه مرا به سوز سينهء اين ترك بخشند » ، و همچنين بيشتر كلمات شفقت آيات بر زبان فيض