تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 267

مساهمون:

ص٢٦٧
وه كه از سوز درونم خبرى نيست تو را * در غمت مردم و بر من نظرى نيست تو را
* * *
گرچه بربود عقل و دين مرا * بد مگوييد نازنين مرا گوشش از يار در گران گشته است * نشنود نالهء حزين مرا
* * *
ابر و باران و من و يار ستاده به وداع * من جدا گريه كنم ، ابر جدا ، يار جدا حسن تو دير نپايد چو ز خسرو رفتى * گل بسى دير نپايد چو شد از خار جدا
* * *
زان غمزه عزم كين مكن ، تركانه قصد دين مكن * تاراج جان تلقين مكن آن هندوى بىباك را تا شمع حسن افروختى ، پروانه‌وارم سوختى * پرده‌درى آموختى اين دامن صد چاك را
* * *
اى ديده چه ريزى از برون آب ؟ * كاين شعله به جان گرفت ما را
* * *
بشكفت گل در بوستان ، آن غنچهء خندان كجا ؟ * شد وقت عيش دوستان ، آن لالهء بستان كجا ؟
* * *
اشكم برون مىافكند راز درون پرده را * آرى ، شكايت‌ها بود از خانه بيرون كرده را
* * *
تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 267 | محمد قدرت الله گوياموى