كمالات متنوّعه پرداخته ، از پتيالى همراه پدر به اتّفاق دو برادر ديگر به خدمت سلطان المشايخ حضرت نظام الدّين اولياء بدوانى - قدّس سرّه - كه آغاز ظهور آن حضرت بوده ، رسيد ، به شرف ارادت درآمده ، ذخيرهاندوز سعادت گشت ؛ و چون به عمر نهسالگى رسيد ، پدرش كه عمر هفتادساله و به روايتى هشتاد و پنجساله داشت ، در معركهء كفّار به رتبهء شهادت فايز گرديد . امير خسرو در مرثيه گفته :
سيف از سرم گذشت و دل من دونيم ماند * درياى خون روان شد و درّ يتيم ماند
پس از آن جدّ مادرى او عماد الملك در تعليم و تربيت وى كوشيد ، تا آنكه در فضل و كمال ترقّى پذيرفت و در نظمپردازى به فصاحت و بلاغت شهرت گرفت .
در بدايت حال به ملازمت شاهزاده سلطان محمّد ، خلف سلطان غياث الدّين بلبن ملتان شتافت و همانجا با خواجه امير حسن دهلوى كه وى هم ملازم شاهزاده بوده ، ملاقى گشته ، فيما بين سررشتهء اتّحاد و ارتباط استحكام و انضباط يافت . امير خسرو پيش ملوك و سلاطين روزگار كمال عزّت و احترام داشت و در ابناى زمان به لياقت نمايان علم تفوّق مىافراشت ؛ و آنچه در صلات قصايد مدح از سلاطين حاصل مىكرد ، همگى به صرف فقراى خانقاه سلطان المشايخ درآوردى و همين عادت مستمرّه بود و خود مجرّد زندگانى مىنمود . روزى قصيدهاى در مدح حضرت شيخ گفته به نظر مباركش گذرانيد ؛ آن حضرت را خوش آمده ، فرمود كه صله چه مىخواهى ؟ چون در آن ايّام به نظمپردازى و سخنسنجى خيلى اشتغال داشت ، به عرض رسانيد كه شيرينى كلام مىخواهم . شيخ فرمود طاسى پرشكر كه زير پلنگ « 1 » من است بيار و بر سر خود نثار كن و قدرى از آن به حلق فروبر ، امير حسب الحكم به عمل آورد . لاجرم عذوبت كلام دلپذيرش مذاق جانها
هامش
( 1 ) . حاشيه : تختخواب .