كنون نهى ز قفس منّتم به آزادى * كه آتشم به خس و خار آشيان زدهاى
* * *
به جلوههاى رسا سرفراز مىآيى * مگر به غارت عمر دراز مىآيى
* * *
نيم به هجر تو تنها ، دو همنشين دارم * دلشكسته يكى ، جان بىقرار يكى
به عندليب چمن نوبت فغان نرسد * حديث جور تو گويم گر از هزار يكى
* * *
كردى ز شكنج قفس امروز برونم * كز بالوپرم قوّت پرواز گرفتى
* * *
اى آنكه غم هجر كشيدن نتوانى * ترسم كه رخش بينى و ديدن نتوانى
* * *
رشك محبّتم نگذارد نفس كشم * دل از حديث شوق پر است و زبان تهى
* * *
چو چشم آينه حيرانم از جمال كسى * پرى به شيشهء دل دارم از خيال كسى
* * *
چه عجب گر نگهش داشت سر الفت ما * برق راه است نوازش به گياهى گاهى
رباعى
ساقى ! قدحى كه دور گلزار گذشت * مطرب ! غزلى كه وقت گفتار گذشت
اى همنفس ! از بهر دل زار بگو * افسانهء آن شبى كه با يار گذشت
[ 174 ] [ حاجى شاه عبد الهادى ]
سيّاح بيداى سخن ايجادى ، حاجى شاه عبد الهادى ، كه صاحب طبع متين و خيالات