تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
بىكس‌تر از اين عاشق دل‌خسته كسى نيست * عمرى است كه بيمارم و عيسىنفسى نيست تا چند توان داد نفس اين‌همه بر باد * چون نى همه فريادم و فريادرسى نيست همراه رقيبان مگذر بر سر خاكم * ما را ز وفاى تو جز اين ملتمسى نيست پوشيد حزين از شب ما صبح رخ خويش * دل با كه نفس راست كند ؟ هم‌نفسى نيست
* * *
شوريدگى برون نرود از دماغ ما * زنجير زلف ، سلسله‌جنبان عاشق است
* * *
تو خود به پرسش من زلف جانفزا بگشا * كه قفل خامشى عشق بر زبان من است
* * *
جان رفت و نكردى گذرى بر سر خاكم * دل‌خون شد و مغرورى ناز تو همان است
* * *
اى واى بر اسيرى كز ياد رفته باشد ! * در دام مانده باشد ، صيّاد رفته باشد شادم كه از رقيبان دامن‌كشان گذشتى * گو مشت خاك ما هم بر باد رفته باشد
* * *
در دام تو افشاندم و آزاد نشستم * اسباب گرفتارى من مشت پرى بود
* * *
مرا به سبزهء خطّ نرسته پيوند است * و گرنه هر سر موى تو دلبرى داند
تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 253 | محمد قدرت الله گوياموى