پرداخت ؛ در هر فنّى از فنون رياضى و حكمت استعداد تامّه حاصل ساخت .
در مراتب شعرى ، شاعرى گرانمايه و ناظم بلندپايه بوده كه از طبع سليم و فكر مستقيم گوى سبقت از معاصرين ربوده . اشعار آبدارش تشنگان بوادى سخن را به زلال خوشگوار معانى سيراب گردانيد ، و كلام با نظامش شايقان اين فنّ را به فصاحت و بلاغت در نظمپردازى رهنمون گرديد . نظم بىنظيرش از تكلّف مبرّا و ابيات دلپذيرش از تصنّع معرّا . الحق داد سخنورى داده و ابواب نظامگسترى گشاده .
شيخ در سنهء ثلث و اربعين و مائة و ألف كمر همّت به عزم زيارت حرمين شريفين بربست و عند المراجعت عبورش به بلدهء لار افتاد . در آن ديار از حوادث روزگار كه منشأ آن وجود با مسعود نادر شاه بود توقف مناسب نديده ، خود را به ساحل درياى شور كشيد و از بنادر فارس و كرمان و بندرعباس گذشته ، خود را به بندر شته كه از بنادر ملك سند است ، رسانيد و از آنجا بر سيوستان و ملتان و لاهور عبور كرده ، به منزل مقصود كه عبارت از دار الخلافت شاهجهانآباد است ، فايز گرديد و مدّتى در آن ديار خلد آثار به سر برد . عمدة الملك امير خان متخلّص به « انجام » سيور عالى سير حاصل بودى ، از سركار محمّد شاه پادشاه دهانيده بود ، در آن فارغ البال به جمعيّت خاطر مىگذرانيد . قضا را هجو اهل هند از زبانش سر زد و شعراى شاهجهانآباد را به شورش و پرخاش آورده ، طاقت اقامت دهلى در خود نيافته ، متوجّه اكبرآباد گشت و بعد توقّف چندروزه از آنجا به سياحت بنگاله شتافت و از بنارس گذشته تا به عظيمآباد رسيده ، باز به رجعت قهقرى خود را به بنارس رسانيد و در آنجا رنگ سكونت ريخته . عاقبت خانهاى ترتيب داد و همانجا در سنهء ثلث و مائة و ألف رو به منزل آخرت نهاد . اين چند بيت از كلام لطيف اوست :
اين است كه دلبرده و خون كرده بسى را * بسم اللّه اگر تاب نظر هست كسى را
* * *