فلك به اين تن كاهيده اشكبارم ساخت * هزار شكر كه تسبيح ذكر يارم ساخت
* * *
در خموشى گفتگو ، اى شوخ ! و مستى در خمار ؟ ! * نيست كار هيچكس ، اين كار كار چشم توست
* * *
آمدى در بزم و ميناى مى از جوش نشاط * در ميان گريه همچون طفل خنديدن گرفت
* * *
كسى به عجز من زار بر زمين ننشست * نشست نقش قدم ، ليك اينچنين ننشست
* * *
ز ابلهى مكن اشعار را وسيلهء رزق * ببين ، زمين سخن قابل زراعت نيست
* * *
تهمت دزدى دل را به كه بندم آخر ؟ * هركه را مىنگرم نام تو را مىگيرد
* * *
چون غنچهء فسرده كه نشكفت در بهار * گفتم به وصل هم دل من واشود ، نشد
* * *
شيخ در عزلت و نظر در خلق * لنگ گرديد ، ليك كور نشد
* * *
دست از جهان نشسته ، به حق در نياز بود * زاهد وضو نكرده ، به فكر نماز بود
* * *
بلبلان چون به چمن زمزمه بنياد كنند * يادى از حسرت مرغان قفسزاد كنند
* * *