تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
آيين زهد كار من مىپرست نيست * گر من هزار بار بگويم كه هست ، نيست
* * *
ز هجران بر لب آمد جان و ديدار آرزو دارم * ز عمرم اندكى مانده است و بسيار آرزو دارم
* * *
اى مرا شب ، همه‌شب ، نالهء جان‌كاه از تو * غافل از نالهء شب‌هاى منى ، آه از تو !

[ 151 ] [ ملّا حيرتى تونى ]

صاحب كلام رنگين و طبع موزون ، ملّا حيرتى از اهالى تون كه به نغزگويى حيرت‌افزايى ارباب سخن و به جوش كلامى فرحت‌پيراى اصحاب اين فنّ بوده . در آغاز شباب از وطن مألوف سرى به عراق كشيد و در مراتب شعرى به طبع بلند به مدارج كمال متصاعد گرديد و به شرف مصاحبت شاه‌طهماسب صفوى اعتبار نمايان به هم رسانيد . از آنجا كه شاه در عنفوان جوانى از جميع مناهى تايب گشته ، به اجراى احكام شرعيّه اهتمام تمام مىداشت و به تخريب ميخانه‌ها از ممالك محروسه همّت والانهمت برگماشت . اتّفاقا در آن ايّام ملّا غزلى طرح داده بود ؛ بعضى حاسدان از آن اين بيت :
از حسد امروز زاهد منع ما از باده كرد * ور نه كى آن نامسلمان را غم فرداى ماست ؟
به مسامعهء اجلال شاهى رسانيدند . حيرتى به انديشهء بازپرس فورا از آنجا كران گرفته ، خود را به گيلان كه تا آن زمان در تصرّف شاهى نه درآمده بود ، رسانيد . بعد چندى قصيده‌اى در منقبت جناب مرتضوى گفته ، روح مبارك را شفيع جرايم خود گردانيد . شاه