[ 153 ] [ مولانا تقى الدّين حزنى اصفهانى ]
شمع محفل چربزبانى ، مولانا تقى الدّين حزنى اصفهانى كه از شاعران خوشكلام بوده و با اكثر علوم آشنايى ما لا كلام داشت . از فترات هرات عزم بارگاه اكبرى كرد ، فامّا به سرمنزل مقصود نارسيده ، به كمال حزن در موضع رسولآباد در سنهء سبع و سبعين و تسعمائه پا به دامن فنا كشيده . از اوست :
مرا بر سادهلوحىهاى حزنى خنده مىآيد * كه عاشق گشت و چشم مرحمت از يار مىدارد
* * *
من دانم و غمش ، غم او داند و دلم * ناصح ! تو فكر نيك و بد كار من مكن
* * *
چو برون روم ز بزمت ، غم آن كند هلاكم * كه ز صحبتم مبادا المى كشيده باشى !
[ 154 ] [ قاسم بيگ حالتى تركمانى ]
مرجع اقاسى و ادانى ، قاسم بيگ حالتى تركمانى كه در بلدهء تهران رشد و ترقّى يافته و در عهد شاهطهماسب صفوى در قزوين به درس و تدريس ، تا حالت حيات مشغول بوده ، در مراتب شعرى طبع خوشى و فكر رسا داشت . صاحب ديوان است ؛ اين چند بيت و رباعى از افكار اوست :
حالتى ! سوخت دل خلق ، دگر ناله مكن * يا چنان كن كه كسى نشنود آواز تو را
* * *
آوارهاى كه بهر تو از خانمان گذشت * از غير بهر خاطر او مىتوان گذشت
* * *