سخن درست بگويم : نمىتوانم ديد * كه مى خورند حريفان و من نظاره كنم
* * *
ديشب به سيل اشك ره خواب مىزدم * نقشى به ياد خطّ تو بر آب مىزدم
* * *
سايهاى بر دلريشم فكن ، اى گنج مراد ! * كه من اين خانه به سوداى تو ويران كردم
* * *
خيال روى تو چون بگذرد به گلشن چشم * دل از پى نظر آيد بهسوى روزن چشم
بيا كه لعل و گهر در نثار مقدم تو * ز گنج خانهء دل مىكشم به مخزن چشم
* * *
صبح است ، ساقيا ! قدحى پرشراب كن * دور فلك درنگ ندارد ، شتاب كن !
ز آن پيشتر كه عالم فانى شود خراب * ما را ز جام بادهء گلگون خراب كن
* * *
كرشمهاى كن و بازار ساحرى بشكن * به غمزه رونق ناموس سامرى بشكن
* * *
به زير دلق ملمّع كمندها دارند * درازدستى اين كوتهآستينان بين
* * *
تاب بنفشه مىدهد طرّهء مشكساى تو * پردهء غنچه مىدرد خندهء دلگشاى تو
* * *
مهر رخت سرشت من ، خاك درت بهشت من * عشق تو سرنوشت من ، راحت من رضاى تو
* * *