خوش است مجلس ، اگر يار ، يار من باشد * نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد
روا مدار خدايا كه در حريم وصال * رقيب محرم و حرمان نصيب من باشد
* * *
مرا به كشتى باده درافكن ، اى ساقى ! * كه گفتهاند نكويى كن و در آب انداز
* * *
از خطا گفتم شبى موى تو را مشك ختن * مىزند هر لحظه تيغى مو بر اندامم هنوز
در ازل داده است ما را ساقى لعل لبت * جرعهء جامى كه من سرگرم آن جامم هنوز
* * *
درد عشقى كشيدهام كه مپرس * زهر هجرى چشيدهام كه مپرس
آنچنان در هواى خاك درش * مىرود آب ديدهام كه مپرس
* * *
همچو صبحم يكنفس باقى است بىديدار تو * چهره بنما ، دلربا ! تا جان برافشانم چو شمع
* * *
كنون چه چاره كه در بحر غم به گردابى * فتاد زورق صبرم ز بادبان فراق
* * *
به عزم توبه ، سحر گفتم استخاره كنم * بهار توبهشكن مىرسد ، چه چاره كنم ؟