من از بيگانگان هرگز ننالم * كه با من هرچه كرد ، آن آشنا كرد
* * *
برقى از محمل ليلى بدرخشيد سحر * وه كه با خرمن مجنون دلافگار چه كرد ؟ !
* * *
اگر به هر دوجهان يكنفس زنم با دوست * مرا ز هر دوجهان حاصل آن نفس باشد
* * *
ره خلاص كجا باشد آن غريقى را * كه سيل محنت عشقش ز پيش و پس باشد
* * *
تا ز ميخانه و مى نام و نشان خواهد بود * سر ما خاك ره پير مغان خواهد بود
برو اى زاهد خود بين ! كه ز چشم من و تو * راز اين پرده نهان است و نهان خواهد بود
بر سر تربت ما چون گذرى همّت خواه * كه زيارتگه رندان جهان خواهد بود
* * *
قتل اين خسته به شمشير تو تقدير نبود * ور نه هيچ از دل بىرحم تو تقصير نبود
يا رب ! آيينهء حسن تو چه جوهر دارد ؟ * كه در او آه مرا قوّت تأثير نبود