آن كشيدم ز تو ، اى آتش هجران ! كه چو شمع * جز فناى خودم از دست تو تدبير نبود
* * *
نه هركه چهره برافروخت ، دلبرى داند * نه هركه آينه سازد ، سكندرى داند
هزار نكتهء باريكتر ز مو اينجاست * نه هركه سر بتراشد « 1 » ، قلندرى داند
تو بندگى چو گدايان به شرط مزد مكن * كه خواجه خود روش بندهپرورى داند
* * *
زاهد از حلقهء رندان به سلامت بگذر * تا خرابت نكند صحبت بدنامى چند
* * *
در نمازم خم ابروى تو با « 2 » ياد آمد * حالتى رفت كه محراب به فرياد آمد
* * *
خبر بلبل اين باغ نپرسيد كه من * نالهاى مىشنوم كز قفسى مىآيد
* * *
دل بسى خون به كف آورد ، ولى ديده بريخت * اللّه اللّه كه تلف كرد كه اندوخته بود
* * *
هامش
( 1 ) . نسخه : نتراشد .
( 2 ) . نسخه : تا .