به مجرّد ملاحظهء اين حال همه به نماز درآمدند و از آن روز خواجه به لسان الغيب اشتهار يافت . اشعار آبدارش كه پرشوق و سراپا ذوق است ، بيتى چند از آن به سبيل اختصار در اين اوراق ثبت افتاد :
الا يا ايّها السّاقى ! أدر كأسا و ناولها * كه عشق آسان نمود اوّل ، ولى افتاد مشكلها
مرا در منزل جانان چه امن و عيش چون هردم * جرس فرياد مىدارد كه بربنديد محملها
شب تاريك و بيم موج گردابى چنين حايل * كجا دانند حال ما سبكباران ساحلها ؟
* * *
راز درون پرده ز رندان مست پرس * كاين حال نيست زاهد عالىمقام را
عنقا شكار كس نشود ، دام بازچين * كآنجا هميشه باد به دست است دام را
* * *
تعالى اللّه ، چه دولت دارم امشب ! * كه آمد ناگهان دلدارم امشب
* * *
تو و طوبى و ما و قامت يار * فكر هركس به قدر همّت اوست
دور مجنون گذشت و نوبت ماست * هركسى پنجروزه نوبت اوست
فقر ظاهر مبين كه حافظ را * سينه گنجينهء محبّت اوست
* * *
سينهام ز آتش دل در غم جانانه بسوخت * آتشى بود در اين خانه كه كاشانه بسوخت