ذرّهاى نيست كه سرگرم تمنّاى تو نيست * در جهان كيست كه آشفتهء سوداى تو نيست ؟
از سر ناز به گلشن چو درآيى ، بخرام * سرو آزاد حريف قد رعناى تو نيست
* * *
طى كرد به يكچشم زدن مرحلهها را * در راه فنا همّت مردانه شرر داشت
* * *
در ديدهام خيال رخ خوب يار ماند * اين نقش بر جريدهء ليل و نهار ماند
* * *
از چشم ترم دوش به ياد لب لعلش * هر قطره كه مىريخت ، عقيق جگرى بود
* * *
جز دلآزارى نباشد شيوهء سنگيندلان * محتسب پيوسته در فكر شكست شيشه بود
* * *
شب كه در بزم چمن ساز طرب آماده بود * دانهء انگور قنديل چراغ باده بود
* * *
كاش دنيا با جوانمردى سرى پيدا كند * ماده است اين بىوفا ، شايد نرى پيدا كند
* * *
نه بهر آنكه منزل دور و پا لنگ است ، مىنالم * دلم را چون جرس جاى طپش تنگ است ، مىنالم
* * *