طاق ابروى تو را پيوسته در بازو كمان * چشم جادوى تو را همواره در ساغر شراب
عكس خطّت لعل را فيروزه ريزد در بغل * رشك لعلت افكند ياقوت را آتش در آب
جلوهء ناز تو را دلهاى محزون در جلو * حسن طنّاز تو را جانهاى شيرين در ركاب
هشت چيزم دارد از درد جدايى هشت چيز « 1 » * تا نهان دارد رخ از من آن مه عنبر نقاب :
دل غم و جان حسرت و تن محنت و خاطر الم * سينه آه و ديده اشك و طبع رنج و بخت خواب
* * *
برآيد از رگ من نالهگر بخارم تن * بدان مثابه كه مطرب زند به تار انگشت
به تلخكامى ايّام شاد باش و مزن * به شهد كاسهء هر سفله زينهار انگشت
[ 142 ] [ مير محمّد هاشم موسوى خان جرأت گيلانى ]
نظمپرداز خوشفكرت ، مير محمّد هاشم موسوى خان جرأت كه اصلش از گيلان است و مير محمّد شفيع پدر بزرگوارش كه از فضل و كمال بهرهء وافى داشته ، در خجسته بنياد اورنگآباد رنگ سكونت ريخته . سلسلهء نسبش به بيست واسطه به جناب امام موسى كاظم - على جدّه و عليه الصّلوات و السّلام - مىرسد . وى در سنهء ثمان و ثمانين
هامش
( 1 ) . نسخه : خيز ؛ به قياس اصلاح شد .