و ألف قدم به عرصهء هستى نهاده و در سنّ چهارسالگى به فيض تربيت والد ماجد خود استعداد لايقه به هم رساند . آخر الأمر دامن دولت امير الامراء سيّد حسين على خان به دست آورد و به قلعهدارى دهارور مأمور گشت و بر دقت توجّه امير الامراء به طرف هندوستان كه در سنهء احدى و ثلاثين و مائة و ألف رو داده ، همراه ركاب به گلگشت هند شتافت و به صحبت اكثرى از اهل كمال مثل ميرزا عبد القادر بيدل و مير عبد الجليل بلگرامى در رسيد و پس از برهمخورى طبقهء سادات از عمر چهل - پنجاهسالگى تا آخر حيات در سر كار آصفجاهى به مناسب عمده و خدمت دار الإنشاء سرفرازىها داشته و به خطاب معزّ الدّوله امتياز اندوخته . شاعر پختهگو و صاحب طبع نيكو بوده ، فصاحت از كلامش عيان است و بلاغت از اشعارش نمايان ؛ و در سنهء خمس و سبعين و مائة و ألف رهنورد عالم جاودانى گشته . از كلام اوست :
ناتوانى هم عنان بوى گل دارد مرا * از نسيم صبح مىجويم سراغ خويش را
* * *
جان از خيال حسن تو همدوش آفتاب * يادت به دل چو نور در آغوش آفتاب
* * *
از جلوهء تو رنگ به روى فلك نماند * شد تخته پيش حسن تو دكّان آفتاب
* * *
تا شنيدم پند ناصح مىگريزم از شراب * چون گزد كس را سگ ديوانه ، مىترسد ز آب
* * *
توان خدنگ نگاهى بهسوى ما افكند * هنوز با تن مجروح نيمجانى هست
* * *