متكبّران قافيه تنگ ، فيض و عطايش بساط نام حاتم طايى را طى نموده ، جود و سخايش دست عطاپرست به بخشايش گشوده ؛ همگى همّت والانهمتش به اجراى احكام شرعيّه مصروف و همواره نيّت حقطوئيّتش به راحترسانى و آسايش خلايق مألوف . بازار عدل و داد ، در زمان همايونش به مثابهء گرمى پذيرفته كه علامت و آثار ظلم و تعدّى از عالم كران گرفته و با وصف اشتغال مهمّات ملكى و جهانبانى گاهگاه خاطر اشرف را به شعر و سخن هم ملتفت مىساخت و از بيتى يا مصرعى يا رباعى به انشراح گوش مستمعان مىپرداخت . طبع مباركش نكتهسنج و دقيقهرس بوده . گويند روزى شاعرى قصيدهاى در مدح آن شاه ذوى الاقتدار گفته ، گذرانيد . به مجرّدى كه مصرعهء اولى :
اى تاج دولت بر سرت از ابتدا تا انتها
به نظر اقدس گذشت ، فرمود كه چيزى از عروض خواندهاى . شاعر عذر عدم اطلاعش به عرض رسانيد و چون بيد بر خود لرزيد . بر زبان گوهرفشان راند كه اگر مهارتى از عروض مىداشتى ، گردنت مىزدم . بعد از آن او را نزديك طلبيده ، فرمود كه تقطيع اين مصرعه بدينطور مىشود :
اى تاج دو / مستفعلن / لت بر سرت / مستعفلن / از ابتدا / مستعفلن / تا انتها / مستفعلن
و اين سخت عيب است . پس شاعر مادامىكه از عيوب شعرى آگهى نداشته باشد ، جرأت شعر گفتن نكند .
نقل است كه وقت هلال ماه شوّال از فرط نشاط بر زبان فيض ترجمان راند :
هلال عيد بر اوج فلك هويدا شد
نور جهان پادشاه بيگم ، بنت اعتماد الدّولهء ايرانى كه به شرف همصحبتى خديو معدلت پژوه افتخاراندوز بوده و به حسن صورت و لطف سيرت و نظمپردازى و سخنسنجى و لطيفهگويى و شعرفهمى و حاضرجوابى از نسوان زمان گوى سبقت ربوده و به فهم و