هركسى را برگرفت از خاك ره دامنكشان * چون به خاك من رسيد ، از ناز دامن برگفت
* * *
جعفر ره كوى يار دانست * مشكل كه دگر ز پا نشيند
* * *
كسى ز خون حريفان خود شراب نخورد * به رغبتى كه تو خون مىخورى ، كس آب نخورد
* * *
به نگاهى همه احوال نهان مىداند * چشم بد دور ز چشمى كه زبان مىداند
* * *
تو خوش به دشمنى جعفرى ، ولى او هم * به اين خوش است كه همچون تو دشمنى دارد
* * *
بلبلى وقت سحر گشت هم آواز به من * نالهاى كرد كه نگذاشت مرا باز به من
[ 138 ] [ نور الدّين محمّد جهانگير پادشاه ]
شهريار و الا بارگاه . نور الدّين محمّد جهانگير پادشاه كوكب ولادتش در سنهء سبع و سبعين و تسعمائه از افق ابّهت و اجلال طلوع يافته ، و در سنّ سى و هشتسالگى رونقبخش تخت سلطنت هند گرديده ، فيضگستر و كامرواى عالم و عالميان گشت . در عهد دولتش عالمى را متاع جمعيّت و كامرانى فرا چنگ و از تيغ صولتش بر خيرهسران و