تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
چون غنچه كند پيش دهان تو تبسّم * خاكش ز كف باد صبا در دهن افتد
* * *
مىكنم فكرى كه آن زلف دراز آيد به دست * دست كوته دارم ، امّا مىكنم فكر دراز
* * *
ز تيغت سينه‌ام صد چاك شد ، اى واى ! مىترسم * مبادا درد تو بيرون فتد از سينهء چاكم
* * *
عيد قربان است ، لطفى بر من دل‌ريش كن * يعنى اين دل‌ريش را قربان روى خويش كن
* * *
ما را ز خاك كويت پيراهنى است بر تن * آن هم ز آب ديده صد چاك تا به دامن
* * *
هركس كه بيند آن لب مانند قند او * چون نيشكر شكسته شود بندبند او
* * *
وعدهء قتلم كنى هر شب كه فردا مىكشم * با به فرداى دگر ، در انتظارم مىكشى
* * *
شد مرغ دلم ز آتش عشق تو كبابى * بر وى زدم از ديدهء گريان نمك آبى