كشيده ، به مرتبهء كمال و تكميل رسيد ، و در آخر عمر به زيارت حرمين شريفين ذخيرهاندوز سعادت گشته . وقت مراجعت در عهد دولت سلطان حسين ميرزا به خراسان شتافت و به ادراك صحبت مولانا جامى و ملّا جلال الدّين دوانى و ديگر اكابر و اعاظم آن ديار پرداخته ، باز به هند معاودت كرد . طبع بلندش به نظمپردازى استعداد تامّ و طاقت تمام داشت . بيت اوست :
موسى ز هوش رفت به يك پرتو صفات * تو عين ذات مىنگرى ، در تبسّمى
در نعت آن سرور عالم - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - مشهور است كه به قبوليّت آن مبشّر گشته ، و در سنهء اثنين و اربعين و تسعمائه قدم به راه عقبى گذاشته ، به جوار مزار فيض بار قطب الأقطاب خواجه قطب الدّين - قدّس سرّه - مدفون گرديده . از اشعار آبدار اوست :
ياد لب تو در دل غمگين بود مرا * جان كندن از فراق تو شيرين بود مرا
* * *
چو زندگى همه شرمندگى بود بىيار * بيا ، اجل ! مكن از يار شرمسار مرا
* * *
گويند زنده مىشود اندر نماز دل * محراب ابروى تو مرا در نماز كشت
* * *
خاك كويت خواستم در گريه افشانم به سر * چون كنم كز آب چشم من به كويت خاك نيست ؟ !
* * *
چون زيد دلخسته بيمارى كه صد بار از اميد * چشم بگشاد و تو را يكبار بر بالين نديد ؟ !
* * *