وفا مجو ز جهان ، هركه بود اهل وفا * به زير خاك شد ، اى خاك بر وفاى جهان !
* * *
هميشه عادت شاهان بود عمارت ملك * چه حكمت است كه شد ملك دل خراب از تو ؟
عنان صبر شد از كف در اين هوس كه گهى * رسم به دولت پابوس چون ركاب از تو
* * *
ميان ما و تو جز جان و تن نبود حجاب * بيا كه هجر تو برداشت از ميان هر دو
ز كار دنيى و عقبى مپرس جامى را * كه كرد در سر كار تو اين و آن ، هر دو
* * *
چون نيست بخت آنكه من گردم دمى همراز تو * با ديگران مىگو سخن تا بشنوم آواز تو
* * *
هر سر مو بر تن من گر زبانى داشتى * از غم عشق تو فرياد و فغانى داشتى
گر به نقد جان توانستى خريدن وصل تو * طالب وصل تو بودى هركه جانى داشتى
* * *