دوستان چند كنم ناله ز بيمارى دل * كس گرفتار مبادا ز گرفتارى دل
* * *
ديدم تو را و رفت ز دست اختيار دل * آرى ز دست ديده خراب است كار دل
* * *
چه گويم كز غمت چون مىطپد دل * چو صيد غرقه در خون مىطپد دل
* * *
ز بسكه گشتهام از فكر آن ميانباريك * ز چشم مردم باريكبين نهان شدهام
مگو كه پير شدى ، ترك عشق گو ، جامى ! * كه من به عشق تو پيرانهسر جوان شدهام
* * *
چون نيست محرمى كه زنم پيش او دمى * دمساز اشك و همدم آبى نشستهام
* * *
اللّه اللّه ، كيست مست بادهء ناز اينچنين * كرده با خونيندلان بدمستى آغاز اينچنين
مى ندانم چشم بهبود از كجا دارم كه هست * عشق بدخو ، يار ظالم ، چرخ ناساز اينچنين
گر به تيغ عشق جامى كشته شد ، تدبير چيست ؟ * عشق اگر اين است ، خواهد كشت بسيار اينچنين
* * *
چو ناى بر دل من تنگ شد فضاى جهان * رسد به عرض نفيرم ز تنگناى جهان