تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
در همه شهر يكى خانه نبينم كه در او * سر به زانوى غم از دست تو غمناكى نيست
* * *
بر من از دست تو هرچند كه بيداد رود * چون رخ خوب تو بينم ، همه از ياد رود دل به آن غمزهء خون‌ريز كشد جامى را * صيد را چون اجل آيد ، سوى صيّاد رود
* * *
قدر جامى كه به جان مهر تو ورزد ، بشناس * پيش از آن روز كه بشناسى و سودى نكند
* * *
ديده را تا به زمين فرش نسازم ، مخرام * حيف باشد ز چنين پاى كه بر خاك رود
* * *
مريض عشق به كوى تو تا غبار نشد * ز ضعف تن نتوانست كز زمين خيزد
* * *
كدام پيرهن ناز دوخت شاهد گل * كه در هواى تو چون جيب غنچه چاك نشد ؟ !
* * *
بىروى تو نالد دل از اين سينهء صد چاك * چون مرغ قفس كز غم گلزار بنالد
* * *
گفتم نكنم ميل جوانان چو شوم پير * فرياد كه چون پير شدم ، حرص فزون شد
* * *
تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 195 | محمد قدرت الله گوياموى