تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
وه كه باز از كف من دامن مقصود برفت * يار دير آمد و از پيش نظر زود برفت
* * *
خواهم از رشك قبا جامهء جان چاك زدن * كه چرا قدّ تو را تنگ در آغوش گرفت
* * *
پرتو شمع رخت عكس بر افلاك انداخت * قرص خورشيد شد و سايه بر اين خاك انداخت
* * *
نكهت گل را چه كنم ، اى نسيم ! * بويى از آن پيرهنم آرزوست زيستنم با تو ميسّر مباد * بىتو اگر زيستنم آرزوست
* * *
بندهء عشق شدى ، ترك نسب كن ، جامى ! * كه در اين راه فلان ابن فلان چيزى نيست
* * *
شكر فيض تو چمن چون كند ، اى ابر بهار ! * كه اگر خار ، و گر گل همه پروردهء توست
* * *
چرخ را ، جامى ! نگون دان گر مى عشرت تهى است * باده از جام تهى جستن نشان ابلهى است راه بس باريك و شب تاريك و دزدان در كمين * بىدليلى عزم ره كردن ، دليل بىرهى است
* * *
بيچاره عاشق تو كه با درد انتظار * شد در رهت غبار و هنوزش هواى توست
* * *