آورد ، فرمود كه من گفتهام « شاعرى » مىگفت ، فامّا اگر ظريفان شهر به تصحيف « ساغرى » به عين معجمه خوانده باشند ، معذورم .
آخر كار حضرت مولانا به عمر هشتاد و يكسالگى در سنهء ثمان و تسعين و ثمانمائه به فردوس برين آرميده ، مرقد شريفش در خيابان هرات متّصل مزار فيض آثار مرشد ايشان واقع گرديده . كلام فصاحتآگينش كه يكسر منتخب و پسنديده ، در اينجا بيتى چند از آن به سبيل اختصار ثبت افتاد :
آنكه از حلقهء زر گوش گران است او را * چه غم از نالهء خونينجگران است او را
* * *
گر به تيغ تو جدا شد سرم از تن ، چه غم است ؟ * غم از آن است كه از تيغ تو افتاد جدا
* * *
مىنالم از جدايى تو دمبهدم چو نى * وين طرفهتر كه از تو نيم يكنفس جدا
* * *
عشق يكرنگى تقاضا مىكند ، وين روشن است * ور نه شمع آتش چرا زد همچو خود پروانه را
* * *
گر من نه غرق آتش و آبم ز شوق تو * اين سينه آتش و چشم پرآب چيست ؟
* * *
مكن در گريه هردم عيب چشمم * كه اين گوهرفشانى ز آن لب آموخت
* * *
باز اين خمار در سرم از چشم مست كيست ؟ * وين ناوكى كه خستهدلم را ز شست كيست ؟
* * *