رفته به كسب كمالات پرداخت و به خدمت بهرام شاه غزنوى رسيده . پس از آن به شرف خدمت سلطان اختصاص و احترام تامّ يافت . وى به قصيدهگويى در اقران و معاصر ممتاز و به ميدان طرار خانهء خود يكّهتاز بود . فصاحت از كلامش پيدا و بلاغت از اشعارش هويداست . اين چند بيت از قصايد و يك رباعى از اوست :
من القصائد
دارم در انتظار تو ، اى ماه سنگدل ! * دارم ز اشتياق تو ، اى سرو سيمبر !
دل گرم و آه سرد و غم افزون و صبر كم * رخ زرد و اشك سرخ و لبان خشك و ديده تر
كه دارد چون تو معشوق و نگار چابك و دلبر * بنفشهموى و لالهروى و نرگسچشم و سيمينبر
نباشد چون جبين و زلف و رخسار و لبت هرگز * مه روشن ، شب تيره ، گل سورى ، مى احمر
سزد گر من تو را دايم به طوع و طبع و جان و دل * كنم خدمت ، برم فرمان ، نهم گردن ، شوم چاكر
ز بخت و دولت و تأييد و يمن او همىخيزد * ز خارا زر ، ز نى شكّر ، ز كان گوهر ، ز يم عنبر
هميشه تا بود تنگ و فراخ و خرّم و فرخ * دل عاشق ، غم هجران ، شب وصل و رخ دلبر
مبادا بسته و دور و جدا و خاليت هرگز * لب از خنده ، كف از ساغر ، دل از شادى ، سر از افسر
* * *