اين روح را كه عشق حقيقى شعار نيست * نابود به ، كه بودن او غير عار نيست
* * *
من از عالم تو را تنها گزيدم * روا دارى كه من تنها نشينم ؟ !
* * *
نه من مانم ، نه دل ماند ، نه عالم * اگر فردا به اين صورت برآيى
رباعيات
در مسلخ عشق جز نكو را نكشند * لاغرصفتان زشتخو را نكشند
گر عاشق صادقى ، ز كشتن مگريز * مردار بود هرآنچه او را نكشند
و له
مسكين تن آدمى كه جانش دادند * پنداشت كه ملك جاودانش دادند
چون دست به لقمهء جهان كرد دراز * در اوّل لقمه استخوانش دادند
و له
هركس كه تو را شناخت ، جان را چه كند ؟ * فرزند و عيال و خانومان را چه كند ؟
ديوانه كنى هر دوجهانش بخشى * ديوانهء تو هر دوجهان را چه كند ؟
و له
امروز ندانم به چه دست آمدهاى * كز اوّل بامداد مست آمدهاى
گر خون دلم خورى ، ز دستت ندهم * زيراكه به خون دل به دست آمدهاى
[ 133 ] [ عبد الواسع جبلى غرجستانى ]
صفآراى معركهء نكتهدانى ، عبد الواسع جبلى غرجستانى كه اوايل حال به هرات