صحبتش با شمس الدّين محمّد بن على بن ملكزادهء تبريزى اتّفاق افتاد و فيما بين سررشتهء ارتباط منوط و مربوط گرديد و اخلاص و اتّحاد گرمى پذيرفت و با يكدگر تخمينا قريب چهار سال صحبتها داشتند .
الحاصل ، ذات مجمع البركات ، مولانا قدوهء عارفان كامل و عمدهء عالمان عامل بوده ، به فضائل صورى و معنوى تا حال همچو وى احدى از صوفيّه قدم در ساحت گيتى ننهاده و مثل او فردى ابواب فيوضات نامتناهى بر روى عالم نگشاده . هركه در محفل فيض منزلش جا يافته از هواجس نفسانى و خيالات لايعنى رو تافته . اشعار كرامت آثارش سرتاسر وعظ و پند و كلام فيض نظامش قوّت روح و تسكين دل دردمند . ابيات فصاحتآگينش حلاوتبخش ارباب شوق و كلمات بلاغت تضمينش سرمايهء بشاشت اصحاب ذوق . كتاب مستطاب مثنوى كه فى الحقيقت تفسير كلام مجيد و حديث نبوى است ، بر شاهراه هدايت شمعى است ساطع و رهروان منازل طريقت را برهانى است قاطع . خرق عادات آن حضرت مثل آفتاب عيان است و شرائف كراماتش محتاج بيان نيست ؛ چنانچه مولانا جامى - رحمة اللّه عليه - در شأن وى گفته :
من چه گويم وصف آن عالىجناب * نيست پيغمبر ، ولى دارد كتاب
پس ديگرى را چه يارا كه لب به تعريفش گشايد و از عهدهء توصيفش برآيد . گويند كه ديوان فيض نشانش كه اكثر در فراق شمس الدّين تبريزى است و نام شريفش را به طريق تخلّص در آن داخل كرده ، قريب سى هزار بيت است و مثنوى شريف چهل و هشت هزار بيت .
آخر كار در سنهء اثنين و سبعين و ستّمائة طاير روح پرفتوحش از قفس عنصرى بال پرواز به رياض رضوان گشاد و جسد مباركش در قونيه آسوده گرديد . اين چند بيت از كلام فيض نظامش تبرّكا در اين اوراق سمت ايراد يافته :