تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
بعضى اطفال هم عمر اتّفاق داشت . يكى از آنها گفت كه بيا تا از اين بام بر آن بام جست زنيم . او فرمود كه اين حركت از سگ و گربه هم به وقوع مىآيد ؛ بنى نوع انسان را نمىسزد « 1 » كه پيرو حركات حيوانات شوند ، اگر قوّتى داريد بياييد تا سوى آسمان پريم . به مجردى كه گفت ، از نظر آن جماعت غايب شد و فغان از اين‌ها برخاست . بعد ساعتى بازآمد ، رنگ مباركش متغير گشته بود . فرمود كه چون با شما در سخن درآمدم ، ديدم كه جماعتى سبزپوش مرا برداشتند و به آسمان برده ، عجايبات ملكوت نمودند ، چون شور و فرياد شما شنيدند ، باز به اين مقام رسانيدند . غرض كه همچون [ اين ] « 2 » كرامات در خردسالى هم اكثر به ظهور رسيده . شيخ بهاء الدّين ، والد ماجد آن حضرت كه از خلفاى شيخ نجم الدّين كبرى - قدّس سرّه - است به فضائل صورى و معنوى و كمالات ظاهرى و باطنى اشتهار داشت و مرجع خاصّ و عامّ بلخ بوده . عروج مرتبهء كمالش به حدّى رسيد كه در عالم رؤيا از حضرت سيّد المرسلين - صلّى اللّه عليه و آله و اصحابه اجمعين - مبشّر به خطاب سلطان العلماء گرديد . علماى آن عهد مثل فخر الدّين رازى و غير ذلك از راه حسد به اتّهام او به خروج بر سلطان محمّد ، والى بلخ ، پرداختند پس سلطان العلماء عزيمت كعبهء شريفه پيش نهاد خاطر ساخت . در آن ايّام مولانا خردسال بود ، بعد فراغت از حجّ به طرف روم شتافته ، به قونيه رحل اقامت افكند ؛ و پس از وفات سلطان العلماء ، سلطان علاء الدّين كيقباد سلجوقى ، حاكم روم ، با همگى از اكابر و اعيان جمع گشته ، مولانا را به جاى پدر نشاند . سيّد برهان الدّين محقّق ترمذى كه مريد سلطان العلماء بود ، خبر ارتحال شيخ خود شنيده ، به قونيه رسيد و مولانا تا مدّت نه سال در خدمتش تربيت‌ها يافته ؛ بعد از آن
هامش
( 1 ) . حاشيه : صحيح كلمه « نمىزيد » ( ؟ ) ؛ درست « نمىزيبد » است . ( 2 ) . به قياس افزوده شد .