دور از تو به صد خون ز دل از ديده طپانم * رفتى و چهها بر من بىتابوتوان رفت
شد پيكر گلرنگ تو را خاك نشيمن * چون بلبل روح تو به گلگشت جنان رفت
بين سختى جانم كه نه مردم به فراقت * با آنكه جدا از تو چهها بر دلوجان رفت
لخت جگرم ريخته با سيل سرشكم * در راه تو چون قافلهء ريگ روان رفت
هرچند كه دور است ز تو قدرت غمگين * كى ياد تو از خاطر ناشاد توان رفت
همچنانكه از شيوهء سخنورى قدرت برمىآيد ، اشعار وى نمونهء بسيار روشنى از سبك هندى است و تقريبا تمام خصوصيات سبك هندى در آن مشهود است .
صاحب تذكرهء گلزار اعظم ( ص 288 - 295 ) كه از ممدوحان قدرت بوده ، شرح حال وى را ذكر كرده و چنين آورده است :
« قدرت ، تخلّص محمّد قدرت اللّه خان پسر محمّد كامل است . نسبتش به جناب قاسم بن محمّد بن امير المؤمنين ابى بكر صدّيق - رض - كه از فقهاى سبعهء مدينهء منوّره - زادها اللّه شرفا و تكريما - بود و سلسلهء نقشبنديه به ذات شريفش انتها مىپذيرد و به بيست و سه واسطه مىرسد . اسلافش از بلاد عرب به ممالك هند درافتادند و رفتهرفته در بلدهء قنوج رخت اقامت نهادند . يكى از اجدادش اواخر سلطنت غوريه ، گوپامو را موطن خود ساخت و با شرفاى آن طرف به همنسبتى پرداخت . حكّام آن زمان نظر بر صلاح و امانت او به نيابت صدارت پسنديدند ، و به تقرّر معاش مكتفى مصارف او به اهتمامش مأمور گردانيدند . از اولاد او يكى بعد ديگرى تا انقراض سلطنت تيموريّه و