آن شاه سوارى كه به ميدان سخن بود * از عرصهء گيتى چه قدر گرم عنان رفت
آن نور نظر عاقبت از پيش نگاهم * بنگر كه به يكچشم زدن رفت و چسان رفت
آن روز كه او مرحلهپيماى عدم شد * آشوب قيامت به سر ماتميان رفت
تا چند به اين ديدهء بيدار بسازم * در مهد لحد يار چو در خواب گران رفت
شد شعله و آتش به دل همنفسان زد * آن حرف كه از سوز درونم به زبان رفت
هركس كه به اين حال تباهم نظرى كرد * زد نعره و از پهلوى من اشكفشان رفت
شد زندگيم تلخ ز سرپنجهء الفت * از دهر چو سرحلقهء شيرينسخنان رفت
گل كرد از اين سينهء پرداغ گلستان * از گلشن ايّام چو آن غنچهدهان رفت
بر خرمن جمعيت من مشت شرر ريخت * تا از سر من برق صفت جلوهكنان رفت
بگذاشت به من اين دل پرحسرت و اندوه * آن مونس جان چون ز جهان گذران رفت
صد تير بلا كرد مشبّك تن زارم * در گوشه چو از چشم من آن سختكمان رفت
تذكرهء نتائج الافكار ( فارسي ) — صفحة 17
مساهمون: محمد قدرت الله گوياموى
ص١٧